به یاد تو بودم در آن بی کسی
کنار تو بودم ولی بی نصیب
![]()
من عاشق شدم عاشق چشم تو
بیا در کنارم بیا ای طبیب
![]()
همیشه میان راز و نیاز
میان قنوت و سجود نماز
![]()
در آن لحظه های پر از التماس
تو را خواستم از ربِ بی نیاز
![]()
اگر عاشقم پس چرا نیستم
اگر نیستم پس چرا عاشقم
![]()
در این عاشقی سهم من نیستی ست
همه عشق من،پس چرا نیستی
اگه دوست داري برو ادامه داستانامشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام.....آرام
بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت

با سلام خدمت دوستان گلم از غيبت طولانيم معذرت ميخام اما روز از نو روزي از نو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود
که همه احساسات در آن زندگی می کردند:
شادی، غم، دانش عشق و باقی
احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد
که جزیره در حال غرق شدن است.
بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند.
زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود
عشق تصمیم گرفت
تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.
در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش
در حال گذشتن از آنجا بود کمک
خواست.
"ثروت، مرا هم با خود می بری؟"
ثروت جواب داد:
"نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست.
من هیچ جایی برای تو ندارم."
عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا
در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
"غرور لطفاً به من کمک کن."
"نمی توانم عشق. تو خیس شدهای و
ممکن است قایقم را خراب کنی."
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود
درخواست کمک کرد.
"غم لطفاً مرا با خود ببر."
"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم."
شادی هم از کنار عشق گذشت
اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
" بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم."
صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد
که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.
هنگامیکه به خشکی رسیدند
ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به
ناجی خود مدیون است از دانش که او هم
از عشق بزرگتر بود پرسید:
" چه کسی به من کمک کرد؟"
دانش جواب داد: "او زمان بود."
"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:
"چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند."


نامه اي به آن كس كه دوستش دارم

من هيچ ندارم که تقديمت کنم جز قلبي شکسته که مالامال از اندوه است
آن را به دسته تو مي سپارم تا از درياي بي کران محبت سرازيرش کني
شب و آسمان با نور ستارگان دوست داشتني تر از هميشه جلوه مي کند .
اي خدايي که ماه را در دل سياه شب و خورشيد را در روزراهي تمام عاشقان کردهاي به اولين
و آخرين
دعايم گوش کن و آن را مستجاب کن که من بي او مي ميرم بار خدايا.......را
به من بسپار تا گرمي وجودم باشد.


چون مي گذرد غمي نيست
!!
قصه ي آن دختر نابينا را مي داني
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
...وسعت تنهائيم را حس نکرد
...در ميان خنده هاي تلخ من
...گريه پنهانيم را حس نکرد
...در هجوم لحظه هاي بي کسي
...درد بي کس ماندنم را حس نکرد
...آن که با آغاز من مانوس بود
...
اميد وارم بازم تونسته باشم مطالب خوبي براتون بنويسم لطفا" نظر خودتون رو درباره هر متني
كه مورد پسندتون بود بنويسيد با توجه به سر فصل ها مر۳۰![]()
زچشم شوخ تو جان كي توان بُرد ![]()
كه دايم با كمان اندر كمين است![]()
برآن چشم سيه صد آفرين باد![]()
كه در عاشق كَُشي سحر آفرين است![]()
عجب علميست علم هياًَت عشق![]()
كه چرخ هشتمش هفتم زمين است![]()
تو پنداري كه بدگو رفت وجان بُرد![]()
حسابش با كرام الكاتبين است![]()
تنها ترین آدم شدم
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ

.....حال ندارم اینجا بنویسم بیا ادامه مطلب.....
